برندبُردهای
دیجیتال

چرا تبلیغ در نقطه‌ی تصمیم‌گیری، اثر بیشتری دارد

هرچه فاصله‌ی میان دیدن پیام و لحظه‌ی خرید کمتر شود، اثر تبلیغ بیشتر می‌شود. درباره‌ی نزدیکی به لحظه‌ی تصمیم، زمان مکث مخاطب و تناسب با موقعیت.

نوشته‌ی تیم کاریزُر

میان لحظه‌ای که کسی پیام شما را می‌بیند و لحظه‌ای که می‌تواند بر پایه‌ی آن کاری بکند، همیشه یک فاصله هست. تبلیغی که در خانه دیده می‌شود، تا رسیدن به فروشگاه چند ساعت و چند دهها تصمیم دیگر فاصله دارد. تبلیغی که در راهروی همان مجتمع تجاری دیده می‌شود، فاصله‌اش سی ثانیه است. بخش بزرگی از اثرگذاری تبلیغات محیطی دیجیتال از همین کوتاه‌شدن فاصله می‌آید.

فاصله‌ی میان دیدن و انجام‌دادن

تصمیم‌های خرید روزمره کمتر از آنچه فکر می‌کنیم برنامه‌ریزی‌شده‌اند. آدمی که وارد یک مرکز خرید می‌شود اغلب می‌داند «برای چه آمده»، اما نمی‌داند «کدام را» می‌خرد و «از کجا». همین فاصله‌ی کوچک، جایی است که یک پیام روشن و به‌جا می‌تواند تصمیم را جهت بدهد.

هرچه پیام به لحظه‌ی تصمیم نزدیک‌تر باشد، دو چیز کمتر می‌شود: فراموشی و فاصله‌ی اجرا. دیگر لازم نیست مخاطب پیام را به خاطر بسپارد و بعداً به کار بگیرد؛ می‌تواند همان‌جا و در چند قدم بعد به آن عمل کند.

تناسب با موقعیت: سه پرسش ساده

ما در کاریزُر هر کمپین را با سه پرسش می‌سنجیم:

  • مکان: این پیام در کدام نقطه معنا پیدا می‌کند؟ تبلیغ لوازم ورزشی در ورودی یک باشگاه معنا دارد، در سالن انتظار یک مرکز درمانی کمتر.
  • زمان: در کدام ساعت روز مخاطب در حال آن تصمیم است؟ پیام صبحگاهی کافه با پیام ساعت هشت شب یکی نیست.
  • موضوع: پیام با کاری که مخاطب همین حالا در حال انجامش است چه نسبتی دارد؟

هر سه که هم‌راستا شوند، تبلیغ از «چیزی که سر راه است» به «چیزی که به کار می‌آید» تبدیل می‌شود. همین است که ما به آن می‌گوییم حضورِ به‌جا در لحظه‌ی درست.

زمان مکث؛ دارایی پنهان یک مکان

همه‌ی نقاط پرتردد ارزش یکسانی ندارند. یک بزرگراه تردد بالایی دارد اما زمان مکث نزدیک به صفر است: مخاطب در حال رانندگی است و تنها یک نگاه گذرا نصیب پیام می‌شود. در برابر، صف صندوق، سالن انتظار، راهروی منتهی به سینما یا محوطه‌ی نشستن یک فودکورت زمان مکث واقعی دارند — چند دقیقه‌ای که مخاطب بیکار است و چشمش جای دیگری برای رفتن ندارد.

در این نقاط، شما می‌توانید پیام کمی مفصل‌تر بگویید: یک شرح کوتاه، یک قیمت، یک کد پیشنهاد. جایی که مکث هست، فرصت اقناع هم هست.

چرا این با «رسانه‌ی انبوه» تفاوت دارد

منطق رسانه‌ی انبوه بر تکرار و پوشش گسترده استوار است: پیام را به بیشترین تعداد آدم برسان تا نسبتی از آن‌ها روزی به کار بگیرند. منطق نقطه‌ی تصمیم‌گیری برعکس است: پیام را به آدم‌های کمتری برسان، اما در همان لحظه‌ای که در حال تصمیم‌اند.

برای یک کسب‌وکار محلی یا برندی با بودجه‌ی محدود، منطق دوم به‌مراتب کارآمدتر است. شما بابت نمایش پیام به کسانی که هرگز به آن نیازی ندارند هزینه نمی‌کنید.

داده‌ها چه می‌گویند

بر پایه‌ی برآوردهای منتشرشده از سوی PwC و Statista، سهم بخش دیجیتال از بازار تبلیغات محیطی جهان در سال‌های اخیر پیوسته بالا رفته و به بخش عمده‌ی این بازار رسیده است؛ گزارش‌هایی مانند تحلیل‌های Allied Market Research هم برای دیجیتال ساینیج رشدی دورقمی در سال‌های آینده پیش‌بینی می‌کنند. این اعداد پیش‌بینی و تخمینی‌اند و باید با احتیاط خوانده شوند، اما جهت روند روشن است: بودجه به سمت رسانه‌ای می‌رود که می‌تواند مکان و زمان را انتخاب کند.

نکته‌ی مهم این است که نقطه‌ی تصمیم‌گیری یک ویژگی جغرافیایی نیست، یک ویژگی رفتاری است. یک نمایشگر در نقطه‌ی درست همان مکان، از ده نمایشگر در نقطه‌های تصادفی مؤثرتر است.

چطور این اصل را به کار ببندیم

  • پیش از انتخاب مکان، مسیر واقعی مخاطب را قدم به قدم دنبال کنید: از کجا وارد می‌شود، کجا می‌ایستد، کجا تصمیم می‌گیرد.
  • برای نقاط با مکث کوتاه، یک پیام و یک تصویر بس است. برای نقاط با مکث بلند، می‌توانید یک دلیل هم اضافه کنید.
  • زمان‌بندی را جدی بگیرید. اگر پیشنهاد شما ناهار است، آن را از ساعت یازده تا دو پخش کنید، نه تمام روز.
  • یک راه سنجش ساده بگذارید: یک کد پیشنهاد، یک عبارت مخصوص که مشتری بگوید، یا یک صفحه‌ی مقصد جداگانه. بدون این، هیچ‌وقت نمی‌دانید کدام مکان برایتان کار کرده است.

نزدیکی به لحظه‌ی تصمیم، ارزان‌ترین شکل اثرگذاری است. پیش از آنکه بودجه‌ی بیشتری صرف کنید یا پیام تازه‌ای بسازید، جای پیام فعلی‌تان را یک قدم به لحظه‌ی خرید نزدیک‌تر کنید؛ اغلب همین یک قدم بیشترین تفاوت را می‌سازد.

DOOHخرده‌فروشی
شروع کنیم

بگویید مشتری‌تان کجاست؛ بقیه‌اش با ما.

در یک گفت‌وگوی کوتاه، مکان مناسب، تعداد برندبُرد و برآورد هزینه را برایتان مشخص می‌کنیم.